تبلیغات
↩ یه پیج خاص و جالب ♀♀


نوشت: "دوستت دارم"
خودم با چشمهاى خودم دیدم!
پیغامش را باز كردم، "نقطه" بود...
زیرِ نقطه نوشته شده بود: "edited"
همیشه نوبتِ من كه میشود،
علم پیشرفت میكند!

برچسب ها: تلگرام، پیام، دوستت دارم، عشق، دوری، فاصله،

تاریخ : دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 | 07:11 ب.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
آدم ها آرام آرام پیر نمیشوند..

آدمها در یک لحظه ...
با یک تلفن...
با یک جمله ...
با یک نگاه ... 
با یک اتفاق....
با یک نیامدن..
بایک دیر رسیدن.
بایک "باید برویم"...
وبایک "تمام کنیم" پیر میشوند

آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند..
آدم را آدم ها پیر می کنند...

سعی ڪنیم هوای دل همدیگر را بیشٺر داشٺہ باشیم.


برچسب ها: آدمها،

تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1396 | 07:19 ق.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
همه ى دخترها
یك بار
یك روز
یك جا
تمامِ گذشته شان را
با موهایشان تراشیده اند!



برچسب ها: مو، دختر، تنهایی، غصه، عاشقانه، عشق،

تاریخ : سه شنبه 21 آذر 1396 | 04:54 ب.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
یادت هست...؟
چند ماه پیش را میگویم
انتظار پاییز را میکشیدیم
برایش ذوق داشتیم
اکنون پاییز نفس های آخرش را میکشید
به همین زودی تمام شد
خیلی فکرها برایش داشتیم نه؟
خیلی خاطره ها خواستیم بسازیم که نشد...
خب تمام عمر همین است
فصل های مختلف زندگی میگذرد
تمام میشود
در آخر این تویی که خودت را تنها میابی
تنهای تنها میان اتفاقاتی که نیفتاد!
پس بخند
 با تمام نداشته هایت برقص
در همین لحظه، در همین حالا
به حال خوبت وعده ی فلان فصل و فلان روز و فلان شخص را نده...



برچسب ها: پاییز، عاشقانه، عشق، متن،

تاریخ : سه شنبه 21 آذر 1396 | 04:51 ب.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات

خسته ام
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی 
بشنود دوستش از نامزدش دل برده 
مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی 
که به پرونده جرم پسرش برخورده 
 
خسته ام مثل پسربچه که در جای شلوغ 
بین دعوای پدرمادرِ خود گم شده است 
خسته مثل زن راضی شده به مهرِ طلاق 
که پر از چشمِ بد و تهمتِ مردم شده است 
 
خسته مثل پدری که پسر معتادش 
غرق در درد خماری شده فریاد زده 
مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس 
پسرش ، پیشِ زنش ، بر سرِ او داده زده ... 
 
خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم 
دکترش گفته به دردِ سرطان مشکوک است 
مثلِ مردی که قسم خورده خیانت نکند 
زنش اما به قسم خوردنِ آن مشکوک است 
 
خسته مثل پدری گوشه آسایشگاه 
که کسی غیر پرستار سراغش نرود 
خسته ام بیشتر از پیرزنی تنها که 
عـــــید باشد ... نوه اش سمت اتاقش نرود ! 
 
خسته ام ! کاش کسی حال مرا می فهمید ... 
غیر از این بغض که در راهِ گلو سد شده است 
شدم ام مثل مریضی که پس از قطع امید 
در پی معجزه ای ... راهی مشهد شده است ...

برچسب ها: متن زیبا، شعر، اجتماعی، عشق، تنهایی، جدید،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1396 | 06:19 ق.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات

تو را نمی دانم،
اما من دلم روشن است
به تمام اتفاقات خوب در راه مانده،
به تمام روزهای شیرین نیامده،
به لبخندی که یک روز بر لبمان می نشیند،
به اجابت شدن دعاهایمان،
به برآورده شدن آرزوهایمان،
به محو شدن غمهای دیرینه مان

من دلم روشن است
یک روز کسی از راه می رسد،
پای حرفهایش می ایستد
و دیگر ترس از دست دادنش را به دلهایمان راه نخواهیم داد.

روزی از راه می رسد
و ما برای یک روز هم که شده آنچنان که باید، زندگی می کنیم.
آری،
من دلم روشن است ...



برچسب ها: متن، متن احساسی، عاشقانه،

تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1396 | 09:44 ق.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات


تو مثل شهریور هستی
كه تا چشم باز و بسته میشود
وقت رفتنت از راه میرسد
كه همیشه وقت برای بودنت كم است
برای به آغوعش كشیدن و غرق شدن لای مو هایت
تو از خانواده ی تابستان هستی
كه روز های اول را به گرمی می آیی
و با سردی این خانه را ترك میكنی
بعد از تو، اینجا پر از اشك خواهد شد و خاطراتی كه زرد میشود و از دیوار می افتد...
و خانه ای كه بدون تو سرد تر و سرد تر میشود...

برچسب ها: شهریور، تولد، تبریک، تابستان،

تاریخ : چهارشنبه 1 شهریور 1396 | 11:12 ق.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
همین كه جسمَت كنارِ دیگریست و
فكرت در آغوش من
یعنى؛
آه ام گریبانت را گرفته...

┅┅┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄ ┅┄ ┄


برچسب ها: عشق، عاشقانه، احساسی، غمگین، تنهایی،

تاریخ : یکشنبه 29 مرداد 1396 | 06:50 ب.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
اجبارنیـست 
دوست بدارى مرا...
عشقى که رنگ ترحم شود
 "صادقانه" نیست
┄┅┄┅┄
برچسب ها: عشق، عاشقانه،

تاریخ : یکشنبه 29 مرداد 1396 | 06:48 ب.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
 
باهم قهر بودیم
عادت داشتیم بعد بحث
یه مدتی رو تنها باشیم
تا همه چی برگرده به قبل
رفتم حموم تامثل همیشه اشک هامو نبینه
اومدم بیرون از اتاق
درحالی که با یه دست داشتم موهامو خشک میکردم
رفتم تو آشپزخونه یه لیوان چای داغ و تلخ بردارم و برم بشینم پای داستانم چشمم بهش افتاد داشت ریشه های فرشو میبافت
دستش عادت کرده بود بس بین موهام بود
رفتم سمتش سرشو بلند کرد زل زد تو چشام
گفتم موهامو میبافی تا دنیامون آروم بگیره؟...


برچسب ها: عاشقانه، دونفره، احساسی،

تاریخ : سه شنبه 23 آذر 1395 | 06:51 ق.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 116 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...