تبلیغات
↩ یه پیج خاص و جالب ♀♀
 
باهم قهر بودیم
عادت داشتیم بعد بحث
یه مدتی رو تنها باشیم
تا همه چی برگرده به قبل
رفتم حموم تامثل همیشه اشک هامو نبینه
اومدم بیرون از اتاق
درحالی که با یه دست داشتم موهامو خشک میکردم
رفتم تو آشپزخونه یه لیوان چای داغ و تلخ بردارم و برم بشینم پای داستانم چشمم بهش افتاد داشت ریشه های فرشو میبافت
دستش عادت کرده بود بس بین موهام بود
رفتم سمتش سرشو بلند کرد زل زد تو چشام
گفتم موهامو میبافی تا دنیامون آروم بگیره؟...


برچسب ها: عاشقانه، دونفره، احساسی،

تاریخ : سه شنبه 23 آذر 1395 | 06:51 ق.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات

زنها را بشناسید!

زنها ترسو اند
زنها از همه چیز می ترسند
از تنهایی
از دلتنگی
از دیروز
از فردا
از زشت شدن
از دیده نشدن
از جایگزین شدن
از تکراری شدن
از پیر شدن
از دوست داشته نشدن

و مرد ها برای رفع این ترس ها،
نه نیازی به پول دارند
نه موقعیت
و نه قدرت...
نه زیبایی
و نه زبان بازی!!!!
کافیست دوست داشتن و ماندن را بلد باشند!
 
تقصیر مردها بود که زنها اینقدر عوض شدند...!
عشق ورزیدن و عاشق کردن هنر مردانه ست...
وقتی زنها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن،
"تعادل دنیا به هم می خورد"


برچسب ها: دوست داشتن، عشق، عاشقانه، زنها، مطلب زیبا، احساسی،

تاریخ : دوشنبه 22 آذر 1395 | 07:33 ب.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات

قول بده
کمی بعدتر
درست زمانی که دیگر به پای هم پیر شده ایم!
یک روز پاییزی...
وقتی کمک میکنی پالتویی که برای تولدم هدیه داده ای را بپوشم؛
روبرویم بایستی ،
دستهایم را بگیری و بگویی
اگر پدرم رضایت نداد چه؟
اگر برادرم گفت این پسرک شاعر مسلک را چه به ما!
چه کنیم؟
آن وقت قول میدهم با لبخند بگویم
میگیرم رضایتشان را تصدقت!
نگران چه هستی!؟
اصلا پاشنه ی در خانه تان را در می آورم!
بعد آرام سرت را بچسبان به سینه ام و بگو...
یادش بخیر...
دستهایم را دو طرف صورتت میگیرم توی چشمهایت زل میزنم.
هر دو میخندیم و میگویم
تو ، کی عاقل میشوی؟
با ناز بگو...
هر وقت بوسه ی امروزم را دادی!
راستی...
بگو با این عشق، ما قرار است پیر هم بشویم؟

برچسب ها: عاشقانه، دونفره، مخاطب خاص، عشق، متن خاص، مطلب جالب، احساسی،

تاریخ : دوشنبه 22 آذر 1395 | 07:31 ب.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات


همیشه صبر کردن،
 بخشیدن، 
ماندن...
 و تحمل کردن به این معنا نیست که همه 
چیز درست می شود!!

لازمه گاهی وقتها دست از این تظاهر کردن برداری،
 باید دست بکشی از بخشیدن کسی که 
هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید...

 ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ.

وقتی می مانی و می بخشی فکر می کنند
 رفتن را بلد نیستی....

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ بعضی ها ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ.

که ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ. 
ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ...!



برچسب ها: بخشیدن، تنهایی،

تاریخ : شنبه 20 آذر 1395 | 10:34 ب.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
می‌بخشم . .
چون قلبم با
بخشیدن آرام میشود

ولی فراموش نمی کنم
چون تجربه ها 
مرا می‌سازند


برچسب ها: تجربه،

تاریخ : سه شنبه 2 آذر 1395 | 06:39 ق.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
چقدر 

زندگی قشنگ می شود 

وقتی کسی را داشته باشی

که پا به پای تو 

دیوانگی کند!

برچسب ها: عاشقانه، احساسی،

تاریخ : سه شنبه 2 آذر 1395 | 06:38 ق.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات

ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻢ "
ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﻢ ... ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ...
ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺸﺖ ﺷﺐ ﺍﺳﺖ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺳﻬﺮﻭﺩﯼ ﺷﻤﺎﻟﯽ ...

ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺮﻭﻡ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪ ﻧﺎﻥ ...
ﻧﻪ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﺩﺍﺭﻡ ... ﻧﻪ ﻟﺒﺎﺳﻢ ﺟﺎﺫﺏ ﺍﺳﺖ .... ﺣﻠﻘﻪ ﺍﻡ ﻫﻢ ﺑﺮﻕ ﻣﯿﺰﻧﺪ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ...
ﺍﯾﻦ ﻫﻔﺘﻤﻴﻦ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﭘﺎﯾﻢ ﻧﮕﻪ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ....
ﺁﺧﺮﯼ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ، ﻣﻨﻢ ﺳﯿﺮ ﮐﻦ، ﻫﺮﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﻪ
ﭘﺎﺕ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﺎﻧﻮﺍﯾﯽ ...
ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺸﺖ ﻭ ﻧﻴﻢ ....
ﻧﺎﻧﻮﺍ ﺧﻤﯿﺮ ﻣﯿﺰﺩ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺯﻝ ﺯﺩﻩ ﻭ ﭼﺸﻤﮏ ﻣﯿﺰﻧﺪ ...
ﻣﻮﻗﻊ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﻧﺎﻥ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﻣﯿﺴﺎﯾﺪ ....
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺗﻬﺮﺍﻥ ...
ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﮐﻪ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻣﻮﺗﻮﺭﺳﻮﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﻢ ﻣﯿﺎﯾﺪ ...
ﮐﯿﻔﻢ ﺭﺍ ﺳﻔﺖ ﻣﯿﭽﺴﺒﻢ .... ﻭ ﻧﺎﻧﻬﺎ ....
ﻣﻮﺗﻮﺭﺳﻮﺍﺭ ﺍﺯ ﻗﯿﻤﺖ ﻣﯿﭙﺮﺳﺪ ...ﺷﺒﯽ ﭼﻨﺪ؟ ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﻗﯿﻤﺖ
ﺷﺒﻬﺎ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ ....
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ...  
.............................. .......
ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﺴﯽ ﻋﺮﻗﻬﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﺧﺸﮏ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡ ...
ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ... ﺁﻗﺎﯼ ﺷﺮﺍﻓﺘﻤﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﺑﺎﻻ ﺑﺎ ﺯﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺵ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﯼ ﻣﻬﻨﺪﺱ ... ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺧﻮﺑﻦ ... ؟ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻠﺘﻮﻥ ﺧﻮﺑﻦ؟
ﺑﻪ ﺳﻼﻡ ﺗﻮ ﺧﻮﺑﯽ؟ ﺧﻮﺷﯽ؟ ﮐﻢ ﭘﯿﺪﺍﯾﯽ؟ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ ... ﺍﮔﻪ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺑﯿﺎ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻦ ... ﺧﯿﻠﯽ
ﻟﻨﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ .... ﺍﯾﻨﻢ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯽ
ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ...
ﻭ ﻣﻦ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺸﻢ ... ﻭﻗﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺣﺘﻤﺎ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ....
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﺯﻣﯿن ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﻫﺎ ...
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﺟﺎﺭﻯ ﺍﺳﺖ ... ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﺟﻨﺴﯽ ﺗﺨﻢ
ﺭﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻥ ... ﻭ ﻧﻪ ﺩﯾﻦ، ﻧﻪ ﻣﺬﻫﺐ، ﻧﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻭ ﻧﻪ ﻋﺮﻑ ﺍﺯ ﺗﻮ
ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ... 
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ !!!...
ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﻢ
ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﭼﻬﺎﺭ ﺯﻥ ﻋﻘﺪﯼ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﮐﻨﺪ ﻭ ﭼﻬﻞ ﺯﻥ ﺻﯿﻐﻪ ﺍﯼ؟
ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﻭ ﻋﻄﺮ ﺗﻨﻢ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ
ﺑﺎﺯ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ..
ﻫﯿﭻ ﺩﺍﺩﮔﺎﻫﯽ ﺭﺍﯼ ﻣﺮﺍ ﻧﻤﯿﭙﺬﯾﺮﺩ
ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩ ﻣﺮﺍ ﻃﻼﻕ ﺩﻫﺪ ﺑﺎ ﻏﯿﺮﺕ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻃﻼﻕ
ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ : ﺯﯾﺮ ﺳﺮﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻩ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﻦ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﭘﺪﺭﺵ
ﺍﻟﺰﺍﻣﯿﺴﺖ ...
ﻫﺮ ﺩﻭ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ، ﺍﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮐﻨﺪ، ﻣﻦ
ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﺎﯾﻢ ﺗﺎ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﻢ ....
ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﻢ
ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﯿﻔﺘﺪ
ﻫﺮﺯﻩ ﻭﮐﺜﯿﻒ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﻡ ...
ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﻢ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﺤﺪﻭﺩﯾﺘﻬﺎ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻤﺎﺕ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺯﻧﻢ ....
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ؟ ﯾﺎ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ؟
ﺟﺴﻢ ﻣﻦ، ﺗﻦ ﻣﻦ، ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻦ، ﻓﮑﺮ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﻛﻠﻤﻪ
ﻋﺮﺑﻲ ﺍﺳﺖ ....
ﮐﺘﺎﺑﻢ ﺭﺍﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ ﯾﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻢ ﺭﺍ ...
ﯾﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺞ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﺣﺒﺲ ﺷﻮﻡ ...
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﻣﻦ ﺑﺪﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ
ﯾﺎ ﺑﺪ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ......
Mahbobe.m


برچسب ها: زن، زن در ایران، جامعه، برابری زن و مرد، مطلب درباره زنها، دختر، دخترونه،

تاریخ : پنجشنبه 22 مهر 1395 | 06:34 ب.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
قلبت را آرام کن...
یک وقتهایی بنشین و خلوت کن با تمام سکوت هایت…
نگاه کن به اطرافت…
به خوشبختى هایت…
به کسانی که میدانی دوستت دارند…
به وجود آدم هایی که برایت اهمیت دارند…
و به خدایی که تنهایت نخواهد گذاشت…
گاهی یک جای دنج انتخاب کن…
گاهی یک جای شلوغ…
آرامش را در هر دو پیدا کن…
هم درکنار شلوغی آدم ها…
هم درکنار پنجره ای چوبی و تنها…
دل مشغولی ها را گاهی ساده تر حس کن…
باران را بی چتر بشناس…
خوشحالی را فریاد بزن…
و بدان که تو" بهترینى"

برچسب ها: آرامش، سکوت، جملات احساسی، جدید،

تاریخ : پنجشنبه 22 مهر 1395 | 05:52 ب.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
اگر وقت نداری 
حالم را بپرسی،
درکت میکنم؛

اگر وقت نداری 
بامن صحبت کنی،
درکت میکنم؛

اگر وقت نداری
مرا ببینی،
درکت میکنم؛

امااگربعد از
تمام اینها،دیگر
 دوستت نداشتم،

این بار نوبت
توست که
 درکم کنی.



برچسب ها: متن جدید، احساسی، مخاطب خاص،

تاریخ : پنجشنبه 22 مهر 1395 | 05:47 ب.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
می گویند:شاد بنویس

نوشته هایت درد دارند!

و من یاد ِ مردی می افتم،

که با سازش،

گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !!


برچسب ها: شاد، غم، شادی، عاشقانه،

تاریخ : چهارشنبه 7 مهر 1395 | 07:34 ق.ظ | نویسنده : mahbob nm | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 115 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...